![]() |
![]() |
|
|
از در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه، تا که خبر می دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم تارفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم بیزارم از وفای تو، یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم او را خود التفات نبودی به صید من من خویشتن به اسیر کمند نظر شدم گویند روی سرخ تو، سعدی که زرد کرد؟ اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/12/12ساعت 21:19 توسط nani |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 |
| پیوندها |
|
ریشه در خاک ماندنیست |
|
RSS
|